blog.ir :: بلاگ
-
تاریخ: 1396/6/24 ساعت: 20:01
xa0xa0xa0 بیان: تنها دارنده نشان عالی سرآمد در کشور بیان: برترین شرکت نرمافزاری ایران به انتخاب سومین دوسالانه جوایز فناوری بیان: برگزار کننده مسابقه بین المللی با حضور برنامهنویسان برتر ۱۰۳ کشور جهان بیان: برگزیده جشنواره ملی ارتباطات در محور خدمات نوین بیان: برترین ارائه دهنده سرویس وبلاگ کشور به ...
محدود
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 21:48
از من دور تر می کند، مثل فاصله هایی ک توی مستی کش می آیند. این مخدر ها. این نخِ ریسیده از چشمانِ من تا به آن خاطراتی ک با گذر ثانیه ها قدم بر می دارد و دور تر می شود، به بلند ترین حد خود رسیده است. از از چهارچوب تصاویر توی دیدگانم شده است ناپیدا. فیزیک، فاصله را متر می کند. دلِ من مثلِ ساعت شده است
مسیرِ بی پایانِ فراموشی
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 21:48
من می ترسم، من از زمینِ دویست سالِ بعد. از انتخاب عادم ها برای ترکِ زمین، ترک یک سیاره ی سرد. من از کمبود جا و افرادی ک جا می مانند می ترسم. من از نژاد پرستی و ارجعیت قوم ها بهم می ترسم. من از فقر، از جنگ، از بحران های سالهای فرزندانم می ترسم. از تهدیدِ یک مشتِ قدرتمندِ بی عقل، از جهل .. از بیشتر ب
-
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 21:48
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
یک جفت چشمِ پشتِ پرده، بی پلک
-
تاریخ: 1396/4/26 ساعت: 23:55
من دنبال شروع کردن یه تلخی جدید نیستم. اگه قرار باشه منتهی به یه چیز تلخ باشه راهی ک می رم، بر می گردم به همون دره ای ک ازش اومدم. "بازگشتن به همان دره ای ک از آن آمده ایم." این چیزی نیست ک بخوام، این چیزی نیست ک بتونم دیگه تحمل کنم. اگه قرار باشه دوباره این بلا ها سرم بیاد پس همون بهتر ک "ببخشیم ع
باور به خوشبختیِ خط صاف
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 23:27
این یک روراستی کاملا تمام عیاره ک با مچ ضرب دیده هم می شه خیلی راحت بهش اغراق کرد. این یک حقیقت ساده ی جهان شموله ک بی آرایه های ادبی هم می شه توصیفش کرد. زندگی رو می شه ساده گرفت. می شه خالی تر گذروندش، با آدم های کمتری. با آدم های نه چندان مهم تری. نیاز نی دور و برت بزرگترین عشق تمام دورانِ عمرت
آدم هایی با ادراکی در حد الاغ
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 3:10
یه چیزی بدست میاری در قبالش یه چیزی از دست می دی. آرامش یه خط صافه، خوشحالی خالی و امن نمی مونه توش پر دردسره. اذیته. نمی شه راحت از سر گذروندش. بی حوصلگی، یه خط صاف بدون دردسره. بدون ماجراجویی، بدونِ حس خطر. خوشحالی اینطوری نیست، دریا مواجه. دریا بزرگه، یه برکه سبز و پر مگس و ساکنه. مث یه خط صافه.
تهوع
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 3:10
این موضوع ک مجبور به زندگی اجتماعی و تنها نموندن و خارچ نشدن موجودات چهار دست و پا از کادر لعنتی دیدگانمون هستیم، یک شکنجه ـست. و دقیقا یک شکنجه ـست ازونجا ک علیرغم تمام این نفرت بخاطر این اجبار، در صورت تحقق این خواسته هم باز دچار سرخوردگی های دیگه ای می شیم. دچار تنهایی و افسردگی و زوال و اینا می
افعالِ راست گو
-
تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 2:29
"نبخش. فراموش نکن. کوتاه نیا. حقیقت رو نگو. تظاهر کن. تنها باش. لبخند بزن." من این جمله رو کاملا صادقانه نوشتم. و می دونید بذارید یه چیزی رو اعتراف کنم، ک هرچقد همه جا گفتم قانون راز چقد غیرمنطقی و فانتزی و علمی تخیلیه اما به بعضی چیز هاش اعتقاد د
آدم عصبانی ای مثل من
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 17:23
چقدر می شناسید خودتونو؟ خبر دارید چ ادمای گهی هستین؟ از خود محور بودنتون عنتون نمی گیره؟ از اینکه روزی یک ساعت و نیم دارید تو آیینه خودتونو می بینید خوشحالید واقعا؟ از تظاهر کردن خوشتون میاد؟ .. هرچند منطقی، درست و صحیح از هر زاویه نگاهی اما، وقتی جا
در نبرد با خودم
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 17:23
من از یه احساس بد، من از سایه های تاریک احاطه شدم. توی هر گوشه ی این دنیا، حجم انبوهی از سایه های تاریک دندون دار، بدون چشم، بدون دست .. بدونِ حسِ حضور، فقط وجود دارن و پر رنگ تر می شن و بیشتر میان جلو، و همه جا تاریک تر می شه. توی یه خیابون تاریک، ا
شبهه آدمی شبیه من
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 17:23
من این یه تیکه اشتباه رو به خودم چسبوندم، من این یه تیکه اشتباه رو هر روز با خودم حمل می کنم. من این علامتِ اشتباه رو روی خودم حک کردم، من نفشِ این اشتباه رو، روی پوستم ثبت کردم. من تاثیر این اتفاق بد توی گذشته رو، توی خود فعلیم حس می کنم. من این اتف
یک پرده تظاهر بر روی همه چیز
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 17:23
از کنار باغچه و در جوار درختانی هزار ساله، بدور از کثیفی و یک جای تمیز و هوای پاکیزه سر در می آوری یکهو وسط یک جماعتِ به ذات خویش گم کرده و چپ و راست و بالا و هر کجا ک بخواهی چشم بیندازی، یکی از مصنوعات بشری ـست به رنگ خاکستری و خاکی در کار نیست و آس
حفره تاریک از هیچ پر
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 17:23
جمله ها توی زمان به اشتباه در خاطرات ثبت می شوند و افعال جا به جا می شوند. یکجا برای یکنفر، آنکه می گفتی از فاصله دورم کن و بعد. توی دورترین نقطه روی کره ی زمین از او می نشینی، جایی توی اتاقت به خیالت تا ابد. در سکوت. چراغِ اتاق روشن است و همه جا
کلماتی ک تنها بر کاغذ می روند
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 17:23
هم اکنون ک در حال ثبت این متنم، نه در یک حالت شیدایی بلکه کمابیش در ته دره ی فرود های عاطفی قرار دارم و تحت تاثیر یک فیلم، با مدینه ای فاضله ک برای خویش پیش تر متصور بوده ام با این سبک نوشتار روی کاغذ و در کشاکش بعضی اجبار های اجتماعی به تحیل شرایط خ
رد شدگی
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 14:03
توی گوشه چشم و رفتار و تصمیم گیری هایش، برای من مصمم شده است ک از گذشته و من و خاطراتمان عبور کرده است و یک زندگی، بدون دلبستگی های قبلی و بی هیچ وابستگی از من روز شب می کند و منِ بچه ی عاشق حال، می بینم اینها را بعد از ماه ها و سختُ آسان فکر می کنم، یک طرفه این قضیه را جایی بردن محال است، ایهاالحال
ترکیدنِ بغضی به ابعاد کیهانی
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 14:03
از من طرد می شود این .. از من فاصله گرفته است این .. از من فرار می کند، قایم می شود توی گوشه های تاریک. از چشمان من می رود توی نگاه های مردم. عادت، وجود خارجی ندارد. بعد از پنج سال و پنجاه سال و پانصد سال، باز هم مثلِ دود مدام در می رود از دستانم. نیست، میلِ من به این .. نمی شود کاری کرد، این گوشه ی
یک سطل آشغال، درونِ یک سطل آشغال
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 14:03
آیا شده ام یک انسان با کمترین ریسک های ممکن؟ خوابیدن هیچ جا مگر تختِ خانه؟ لبِ یک پرتگاه، یا روی شاخه های پهن درختان گیلاس. توی سگ پز های تابستان باز نکردن پنجره از ترس خنکای صبح، نتراشیدنِ صورت برای نزدن چند جوش ساده؟ این چیز های راحت و پیش پا افتاده. به تن من عرق کرده است این پیراهن چهار خانه ی اج
استیون ویلسون موسیقی می کند مرا
-
تاریخ: 1395/12/16 ساعت: 8:52
و خداوند استیون ویلسون را خلق کرد. به همراهِ نسیم خنک بهار و پرده هایی ک از این نسیم پر و خالی می شوند. شخصا فکر می کنم، استیون ویلسون برایِ خود من آهنگ می سازه. به طرز عجیبی دلخواه و مطابق با سلیقه ی این حقیره نحوه ی آهنگ سازی ایشون. اینکه من چطور این موسیقی دان رو پیدا کردم، یک اتفاق شیرین بود و ن...
در حال مرگ است
-
تاریخ: 1395/12/6 ساعت: 19:14
ایده های ما قدیمی شده است. این روز ها این چیزها دگر مد نیست، حرف ها کوتاه ترند. وبلاگ نویسی دگر کارِ قشنگی نیست. این روز ها توییتر هست، و متن ها کوتاه. طنز، و مردمِ گوسفند طور تر .. یکهو یک جریان شروع می شود و انگار ک رودخانه باشد و همه می افتند وسطش و با جریان می روند. چشمشان را روی پرتگاه ها می بن...