شانزدهمین روز از فصل سرد

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

ژوزف: 

    من رفتم بخوابم.


یه عکس ازت دارم ک یکم مریضی، تو تخت دراز کشیدی پتو هم کشیدی رو خودت و حسابی خواب آلوده ای. می خواستم بذارمش اینجا اما بعد به این فک کردم ک اونوقت ممکنه هر کسی عکستو ببینه. این حساسیتم بعد تمام این مدت داره گریه می ندازتم. 


- به نظرم اینکارت چطوریه؟

+ مردونه.

بی رحمانه.

طوری ک متنفرم.

برای بقا

فدا کردن یکی

یه چیز مهم

هرچی

مهم نیس نظر من چیه.

- چون بجای توام دارم تصمیم می گیرم.


حالا ک اروم و با حالت نسبتا پایدار روحی نشستم اینجا بذار بگم ک به نظرم این داستان چجوری تموم می شد. فک می کردم، مهم نیست چقد به شدت دوست داشتن و خواستن دو طرف مربوط باشه .. فک می کردم جبر خونواده و جامعه قوی تره و اخرش مجبوریم بهش عمل کنیم. فک می کردم یه روز بالاخره تموم می شه، دقیقا به چ شکلش رو نمی دونم اما تموم می شد شاید با سرد شدن من بخاطر تفاوتایی ک داریم. تفاوتای ازار دهنده ای ک من احساسش می کردم. اینکه عقیده داشتم و هنوزم مطمنم بعد از رسیدن به خواسته ی خانواده ت، داشتن کارت دانشجویی دانشگاه تهران توی کیف پولت. اونجا با شخص دیگه ای آشنا میشی ک به مراتب متناسب تر از من خواهد بود. همونطور ک خانواده ت هم می خوان،  و فک می کنن برات مناسب خواهد بود اون شخص. برعکس من ک از امثالم توی خیابون زیاد هست. راستش منم فک می کنم ک برات مناسب خواهد بود. پس از سرنوشتت لذت ببر و منم ولکام تو مای دی نی ای استیون ویلسون رو گوش کنم. ای کاش اینطور نبود اما بیشتر خاطرات خوبمون یادم مونده تا بد هاش.

نویسنده : بازدید : 8 تاريخ : جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 19:08
برچسب‌ها :