کلماتی ک تنها بر کاغذ می روند

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

هم اکنون ک در حال ثبت این متنم، نه در یک حالت شیدایی بلکه کمابیش در ته دره ی فرود های عاطفی قرار دارم و تحت تاثیر یک فیلم، با مدینه ای فاضله ک برای خویش پیش تر متصور بوده ام با این سبک نوشتار روی کاغذ و در کشاکش بعضی اجبار های اجتماعی به تحیل شرایط خود نشسته ام و با خود فکر می کنم. این شخصیت سست عنصری را ک متصور برای خویش هستم، روان مرا به کار وا داشته است و می خواهم صبح ها، زود از خواب بیدارش کنم و یکسری شاید آرمان گرایی ها را در او بیدار کنم اما .. تخت خواب و ردیوهد و نجواهای جادویی استیون ویلسون از جایی خیلی دور، مرا به خلسه های زیبا دعوت می کند و گوشت تنم از این سکوت طولانی شل شده است. یک قلب ضعیف، ریه های آسیب دیده و عاطفه ای به لجن کشیده شده و فانتزی های تباه شده، ما حصل این بیست و اندی سال زندگی بوده است و میلی نیست به ادامه ی آن اما، هیچ هنگام زندگی به میل نیست و این فرمان کنترل را باید ک سپرد به عقل، مگر نه؟


قوز در آمده در پشت کمر، زردی و کرم خوردگی های دندانم، گودی دیرین زیر پلک ها و لب هایی ک کمتر باز می شوند به لبخند و چشم ها ک ثابت به یک گوشه اند و افکاری ک دائم در گذشته اند. قرار است ک این متن منتهی به یک انقلاب در من باشد و امیدوارم به جای غیر از وبلاگم - مثلا جایی توی بطن ذهن - راه پیدا کند. زندگی پوچ تر از آن است ک به آن وارد شد. حال ک اینجاییم، تصمیم گرفتن در قبال خودمان کمی عجیب به نظر می رسد چرا ک پیشتر اینکار را برایمان کرده اند. در حال خسران در قبال جسم و فکریم و این یک اتفاق تکراری ـست ک خلقت اولین بار پای در آن گذاشت و ما با دامن زدن به زندگی آن را وسعت می بخشیم. هنر شاید، تنها جز این جهان است ک مثل باقی کار ها به آسانی نمی شود آن را در جا زدن دانست. هنر، یک بچه ی طغیان گر و شورشی ـست نسبت بدین معناها. هنر عمل پوچی ـست شاید ک انسان های پوچ  و بیش از هرچیزی خالق خود را به چالش می کشد. حال با این اوصاف چگونه زندگی باید کرد؟ تمامی تلاش ها را منعکس به هنر و فلسفه و اینها کرد؟ آیا اهمیت ندارد ک از این زندگی اجتماعی دست شست و زیر پل ها خوابید و یا حتا دور از اجتماع جایی توی جنگل ها ماند؟ آیا این افراط و تفریط نیست؟

نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:23
برچسب‌ها :