شصت و سومین روز از فصل سرد

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آذر ماه می رسد، شروع می شود آن فصل سرد. بی خانمان ها مظلوم تر از همیشه اند. صورت ها قرمز تر از همیشه است. زمستان فقط از پشت شیشه های خانه ـمان قشنگ است. زمستان، جایی ـست بین تپه هایِ شرقِ دور، جایی میان کوه های هشت هزار متری رشته کوه هایِ بلند هیمالیا، زمستان روی نوکِ دماوند هویدا می شود. وقتی ک هوا آنقدر سرد باشد ک نتوانی چشمانت را باز کنی، آنقدر ک هوا سرد باشد ک حاضر نباشی دستِ هر کسی را ک باشد بگیری. آنوقت ک مطلقا تنها و بی دفاع خود را در باد احساس می کنی. عظمتِ کوهستان، سرما و تنهایی، سفیدیِ مقدسی ک به پلیدی بشارت می دهد. دانه هایِ آبِ حیات بخش یخ زده ای ک حیات می گیرد. جایی توی کوهستان، ک جسد ها یخ می زنند و می شوند راهنمای مسیر. جایی توی کوهستان ک شب ها مطلقا تاریک است و نسیم، دستِ مرگ را روی گونه ها نوازش می دهد. زمستان، برایِ من مقدر کننده ی روز هایِ شاعرانه ی ضعف است. زمستان برایِ من مثلِ یک عید است. آغاز سالِ جدید است، توی آذر ماه تیغ ها انگار تیز تر از همیشه اند.  آسمانِ زنگ زده ی پر ابر و سرد، ماهِ مه آلودِ سفید پشتِ ابر، وزش باد و نوازشِ دستانِ مرگ، و برف می بارد بی آنکه زیبا ببیندش یک کودک یتیم، پایینِ شهر. زمستان برای پاهایِ توی بوت، زمستان برایِ جیب های پرِ پول، زمستان برای آن ها ک سرما را نمی فهمند زیباست. و من اینها را می بینم، می بینم و می بینم و فقط می بینم.

نویسنده : بازدید : 10 تاريخ : دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 0:14