رنک الکسا شما بروز شد : 0 دومین روز از فصلِ سرد

دومین روز از فصلِ سرد

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
"نبخش. فراموش نکن. کوتاه نیا. حقیقت رو نگو. تظاهر کن. تنها باش. لبخند بزن." من این جمله رو کاملا صادقانه نوشتم. و می دونید بذارید یه چیزی رو اعتراف کنم، ک هرچقد همه جا گفتم قانون راز چقد غیرمنطقی و فانتزی و علمی تخیلیه اما به بعضی چیز هاش اعتقاد د
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : يکشنبه 24 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:29
برچسب‌ها :
چقدر می شناسید خودتونو؟ خبر دارید چ ادمای گهی هستین؟ از خود محور بودنتون عنتون نمی گیره؟ از اینکه روزی یک ساعت و نیم دارید تو آیینه خودتونو می بینید خوشحالید واقعا؟ از تظاهر کردن خوشتون میاد؟ .. هرچند منطقی، درست و صحیح از هر زاویه نگاهی اما، وقتی جا
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:23
برچسب‌ها :
من از یه احساس بد، من از سایه های تاریک احاطه شدم. توی هر گوشه ی این دنیا، حجم انبوهی از سایه های تاریک دندون دار، بدون چشم، بدون دست .. بدونِ حسِ حضور، فقط وجود دارن و پر رنگ تر می شن و بیشتر میان جلو، و همه جا تاریک تر می شه. توی یه خیابون تاریک، ا
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:23
برچسب‌ها :
من این یه تیکه اشتباه رو به خودم چسبوندم، من این یه تیکه اشتباه رو هر روز با خودم حمل می کنم. من این علامتِ اشتباه رو روی خودم حک کردم، من نفشِ این اشتباه رو، روی پوستم ثبت کردم. من تاثیر این اتفاق بد توی گذشته رو، توی خود فعلیم حس می کنم. من این اتف
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:23
برچسب‌ها :
از کنار باغچه و در جوار درختانی هزار ساله، بدور از کثیفی و یک جای تمیز و هوای پاکیزه سر در می آوری یکهو وسط یک جماعتِ به ذات خویش گم کرده و چپ و راست و بالا و هر کجا ک بخواهی چشم بیندازی، یکی از مصنوعات بشری ـست به رنگ خاکستری و خاکی در کار نیست و آس
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:23
برچسب‌ها :
جمله ها توی زمان به اشتباه در خاطرات ثبت می شوند و افعال جا به جا می شوند. یکجا برای یکنفر، آنکه می گفتی از فاصله دورم کن و بعد. توی دورترین نقطه روی کره ی زمین از او می نشینی، جایی توی اتاقت به خیالت تا ابد. در سکوت. چراغِ اتاق روشن است و همه جا
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:23
برچسب‌ها :
هم اکنون ک در حال ثبت این متنم، نه در یک حالت شیدایی بلکه کمابیش در ته دره ی فرود های عاطفی قرار دارم و تحت تاثیر یک فیلم، با مدینه ای فاضله ک برای خویش پیش تر متصور بوده ام با این سبک نوشتار روی کاغذ و در کشاکش بعضی اجبار های اجتماعی به تحیل شرایط خ
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:23
برچسب‌ها :
توی گوشه چشم و رفتار و تصمیم گیری هایش، برای من مصمم شده است ک از گذشته و من و خاطراتمان عبور کرده است و یک زندگی، بدون دلبستگی های قبلی و بی هیچ وابستگی از من روز شب می کند و منِ بچه ی عاشق حال، می بینم اینها را بعد از ماه ها و سختُ آسان فکر می کنم، یک طرفه این قضیه را جایی بردن محال است، ایهاالحال
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:03
برچسب‌ها :
از من طرد می شود این .. از من فاصله گرفته است این .. از من فرار می کند، قایم می شود توی گوشه های تاریک. از چشمان من می رود توی نگاه های مردم. عادت، وجود خارجی ندارد. بعد از پنج سال و پنجاه سال و پانصد سال، باز هم مثلِ دود مدام در می رود از دستانم. نیست، میلِ من به این .. نمی شود کاری کرد، این گوشه ی
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:03
برچسب‌ها :
آیا شده ام یک انسان با کمترین ریسک های ممکن؟ خوابیدن هیچ جا مگر تختِ خانه؟ لبِ یک پرتگاه، یا روی شاخه های پهن درختان گیلاس. توی سگ پز های تابستان باز نکردن پنجره از ترس خنکای صبح، نتراشیدنِ صورت برای نزدن چند جوش ساده؟ این چیز های راحت و پیش پا افتاده. به تن من عرق کرده است این پیراهن چهار خانه ی اج
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:03
برچسب‌ها :
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد